از آن جهت که هیچ خیری نبرده ام ، نمی برم و گویا نخواهم برد از نامم....
مرا بی نام دفن کنید
شاید پرنده ای بنشیند
بر سنگ سرد مزارم....
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوشش غنچه کم کم یا علی گفت
یقین پروردگار آفرینش
به موجودات عالم یا علی گفت
ضمیر خاک آدم را سرشتند
چو بر می خاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده میشد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت...
قریشی


